یک لحظه را غمگینم و ناگاه خوشحالم _ سید سکندر حسینی بامداد

یک لحظه را غمگینم و ناگاه خوشحالم

شادی و غم پیوسته می‌آید به دنبالم

یک روز را در یک سماع شاد می‌رقصم
یک لحظه از یک سرنوشت تلخ می‌نالم

در هیئت یک مست هستم لحظه‌ای دیگر
یک زاهد آواره در یک گوشه‌ی عالم

من کیستم یا چیستم؟ چیزی نمی‌دانم
فریاد هستم یا که خاموشم کر و لالم

گنجشک زخمی بین کولاک و تگرگ و برف
آتش گرفته در دل توفان پر و بالم

من یک کتیبه از شکوه رفته‌ی بلخم
یک خط به روی سینه‌ی سرو کهنسالم

من کابلم پر شور بودم روزگار پیش
اما لگدهای زمان کرده‌است پامالم

آیا این نوشته برایتان مفید بود؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *