زخمی به قدر طول تاریخ بشر داده‌ست _ معصومه مشهید

زخمی به قدر طول تاریخ بشر داده‌ست
دنیا به هر نحوی تو را زجر دگر داده‌ست
 
این روح تنها و تنِ بد مرده شورم را
باور بکن از آنچه باید … بیشتر داده‌ست
 
نوشیده‌ام از جام تلخ درد تا حلقوم…
زهری که دایم روزگار بی‌پدر داده‌ست
 
مادر به تشویش از من و آینده می‌گوید:
خواب عجیبی استخوانش را خبر داده‌ست
 
چندیست می‌ایستند رو هم کفش‌های من
این‌بار شاید زندگی طرح سفر داده‌ست
 
تنهایی‌ام را روی دوشم می‌برم هرچند
حافظ به فالم احتمالات خطر داده‌ست
 
بی‌تو حساب سال و ماه از دست‌ها رفته‌ست
دیریست این دیوانه عمرش را هدر داده‌ست
 
این شعرها جز وزن سنگین نگاهت نیست
کاری که چشمان تو در دست هنر داده‌ست
 
با خنده تخم عشق پاشیدی و چندی بعد
با گریه‌هایت ناگهان دیدی ثمر داده‌ست
 
از صفحه ام لبخند؛ این طرح مجازی را
برداشتم شاید برایت درد سر داده‌ست
 
هرچند خاموشی به لبهایت نمی‌آید
اما کمال هم‌نشینی ها اثر داده‌ست
 
چیزی بگو ! حتی علاالدین کم آورده
خشم تو دنیای مرا قدری که در داده‌ست

آیا این نوشته برایتان مفید بود؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *