درنگی به دفتر طلا و آهن
- مقالات ادبی, نقد ادبی
- 1405/08/11

همانطور که افغانستان در طول چندین دهه تحولات اجتماعی و سیاسی را تجربه کردهاست در عرصهی فرهنگ هنر و ادبیات نیز شاهد دگرگونیهای زیاد بوده است.
باوجود نابه سامانیهای اجتماعی و سیاسی در افغانستان شعرهمواره بالنده و شکوفا بوده است وشاعران در جریانات جاری مملکت وبازتاب رخدادهای تلخ اجتماعی سیاسی درافغانستان همیشه نقش آفرینی کردهاند اما از اوایل دهه هشتاد وشکل گیری دولت جدید و به وجود آمدن دموکراسی و آزادی های نسبی و تولد رسانههای مختلف دیداری،شنیداری ونوشتاری در فضای فکری و فرهنگی افغانستان وبه خصوص حوزهی ادبی بلخ چند نسل از شاعران و نویسندگان با تلاش و تکاپوهای ادبی شعر بلخ را فراتر از جغرافیای افغانستان بردند و در قلمرو قلم و در گسترهی وطن فارسی از بلخ بامی به شایستگی نمایندگی کردند.
عبدالواحد عاطف کابلیان یکی از کسانی است که با چنین نسلی رشد کرده و به پویایی و شکوفایی رسیده است از این شاعر پرتلاش تاکنون هفت دفتر شعر منتشر شده است که بیانگر تلاش، عرق ریزی و ریاضت همیشگی او در ساحت کلمه، کلام و خلق آثار ادبی است در این نوشتار از لایهها و ابعاد گوناگون به دفتر «طلا وآهن» نگریستهایم
۱ – لایههای مضمونی «طلا و آهن»
یکی از نقاط برجستهی دفتر شعر « طلا وآهن» تنوع مضمونی است که این دفتر و شاعر آن را از نظر مضمون پردازی یک سر وگردن بالاتر از بسیاری از دفترهای منتشر شده در سالهای اخیر، شاعران، همصنفان ومعاصران سرایندهی دفتر «طلا وآهن» قرار میدهد.
چالشهای گوناگون جامعهی امروز افغانستان، آشوبهای تلخ سیاسی، اجتماعی، تحولات فرهنگی، مضامین عاشقانه، سیاسی، اجتماعی، آیینی، ملی و میهنی گاهی با زبان و نگاه متفاوت شاعرانه،لحظهای باطنز تلخ و گزنده و بار دیگر با زبان آتشین و برهنه در این دفتر انعکاس یافته که در جای جای آن و از لایههای مختلف زبانی و بیانی شعرهای گرد آمده در این کتاب تعهد، دردمندی و جان آگاهی شاعر را میتوان حس کرد.
شاعر « طلا وآهن» تماشاچی،گزارشگر،راوی وکسی که قضایا را از دور میبیند و روایت میکند نیست بلکه خودش بخش از روایتی است که بازگو میکند وقتی شاعر شعرهای«سرخط خبرها»،« روزگار چنگیز» ،«شهادت»،«تبعید» ،« تنهایی» ،« آخرالزمان»،« اسطورهی دیوانگی»،«دانشگاه»،«کیسهی خون»،
« نقطهی پایان» و… را میسراید نه تنها وقایع را در لایههای مضامین مختلف بازتاب میدهد بلکه خودش بخشی از وقایع است
نکتهی قابل یاد آوری این است که شعر وشاعر جوان افغانستان در کارهایش تنوع مضمونی ندارد و بیشتر شعر معاصر ما عاشقانههای تکراری و شبیه به هم شدهاست و مسئلهای مضمون سازی و مضمونیابی برای نسل امروز نویسندگان اهمیتی ندارد. شعر جوان ما در عاشقانه سرایی تنها، حدیث نفس و شرح حال شاعر بوده است و اگر هم به سمت مسایل اجتماعی و سیاسی ورود کرده بیشتر گزارشگر و راوی بودهاست و این اهمیت دفتر«طلا وآهن» را چند برابر میکند چون این مجموعه نمونهی موفق از تنوع مضمونی و نگاههای تازهی شاعرانهاست با در نظر داشت بعضی از کاستیها که در ادامه به آن خواهیم پرداخت
به عنوان نمونه به بعضی از جلوههای شاعرانه که با اندوه و درد درونی شاعر گره خورده اشاره خواهد شد:
دشت «آرق» میزد از بس خوردن خون سیر گشت
آسمان چل روز با خون مویه کرد و خون گریست
(طلا و آهن ص24 )
زمین مزرعه را جای آبها خون داد
زمین جنون زد ومیل تفنگ بیرون داد
زمین مزرعه آن سال جنگ بار آورد
و خوشه خوشهی گندم تفنگ بار آورد
(طلا وآهن ص50)
منم هنوز پی انتقام خون بودم
زپای تا به سرم تکهی جنون بودم
سه ماه تخت، به سرمای سخت در سرکوه
میان مشعلهی آتش درون بودم
(طلا و آهن، ص ۴۴)
بهار بر همهی کوه و سنگ جاری شد
از ایستگاه حوادث تفنگ جاری شد
و دست ها به سر شانههای همدیگر
شبیه جفت کبوتر قشنگ جاری شد
پلنگها همه مردند در بیابانها
گوزن آمده جای پلنگ جاری شد
۲ – جلوههای صور خیال و تصویر پردازی در دفتر طلا و آهن
صورخیال و تصویر پردازی یکی از مهمترین مباحث مطرح در نقد وگفتمانهای ادبی است که از دریچههای مختلف میتوان به این مقوله پرداخت و از زوایای گوناگون به آن نگاه کرد.
شاعر دفتر «طلا وآهن» از صورخیال خوب بهره برده است و در لابلای شعرهای این مجموعه بسامد تشبیه، استعاره، مراعات النظیر وتضاد بسیار زیاد است و میتوان آقای کابلیان را یک شاعر تصویر پرداز قلمداد کرد.
در این مجال نگاهی به شعرهای آقای کابلیان از دریچهی تصویر میاندازیم. شاعر «طلا وآهن» با نگاه تصویرگرایانه وخلاق با استفاده از تکنیکهای ادبی با دستمایه قرار دادن مضامین اجتماعی و تحولات تلخ جامعه و پیرامون خود جهانی از تصاویر شاعرانه خلق کرده چنانچه در شعر «روزگار چنگیز» میگوید:
وزید باد مخالف چراغها مردند
هوای سبز ومعطر به باغها مردند
درختهای بر افراشته به محور باغ
شب از تراکم بسیار داغها مردند
بهار رفت به خواب خوش زمستانی
واز تراکم احوال، زاغها مردند
(طلا وآهن،ص،۵۶)
موفقیت یک شاعر و هنرمند در بازتاب رخدادها ومسایل پیرامونش این است که مانند یک گزارشگر متعهد نباشد که مو به مو یک اتفاق را بدون هیچ دخل وتصرف روایت کند شعر زمانی شکل میگیرد که گزارشگر روایت را دیگرگونه بیان کند و برای کلمات و بار مفهومی شان هویت تازه بازتولید شود.
شعر «روزگار چنگیز» تصویر وگزارشی از پیرامون وزیست شاعر است و کلماتی چون «چراغ»، «باغ» ، «بهار» و«درخت» مفهوم معمول خودش را ندارد بلکه حاوی هویت جدید است واین باعث شکلگیری تصویری تازهای شدهاست. والبته در ادامه این شعر شاعر تبدیل به یک گزارشگر معمولی میشود وکلمات از سکوی شاعرانه سقوط میکنند به اندازهی که شاعر میگوید:
نمانده هیچ امیدی برای این مردم
به چشمهای که غرقاب خواب دوغ شدهاست
(طلا وآهن،ص،۵۷)
۳ – نگاه فرمی به دفتر طلا و آهن
دفتر طلا و آهن را با نادیده گرفتن چند نکته میتوان اولین دفتر مستقل غزل مثنوی در افغانستان عنوان کرد که به شکل یک دفتر شعر منتشر شدهاست نکات قابل توجهی که قالب و فرم این مجموعه را به چالش میکشد خودنمایی و حضور برجستهی غزل در این دفتر است به حدی که در بعضی از شعرها از فضای غزل مثنوی دور شده و به شکل غزلهای پیوسته در آمدهاست که بازهم نوعی کار تازه به شمار میرود و سبک غزل پیوسته در شعر افغانستان بسیار کم تجربه شده است و نگارنده به جز محمد کاظم کاظمی نام دیگری را در شعر افغانستان سراغ ندارم که غزلهای پیوسته را تجربه کرده باشد و اینک در دفتر «طلا و آهن» که مجموعه غزل مثنوی عنوان گرفتهاست بسیاری از شعرها در حقیقت همان غزلهای پیوسته است که شاعر در چند شعر فقط با اضافه کردن یکی دوبیت آن را غزل مثنوی قلمداد کردهاست.
به عنوان نمونه میتوان به اولین شعر این دفتر اشاره کرد که با عنوان « سرخط خبرها» در صفحه ۱۰ – ۱۳ این مجموعه آمده است شعر «سرخط خبرها» چهار غزل پیوستهاست که شاعر یک بیت به عنوان مثنوی در آخر غزل دوم و یک بیت هم در آخر غزل چهارم آمده که بیتی از غزل اول است که آغاز و پایان شعر را به هم پیوند میزند البته این شگرد پیوند زدن شعر با آوردن یک بیت تکنیکی در قالب مثنوی و غزل مثنوی است جدا از استفاده آن دوبیت و تکنیک ما در شعر « سرخط خبرها» با چهار غزل پیوسته روبرو هستیم. با اضافه شدن دوبیت و استفاده از یک تکنیک غزل پیوسته به غزل مثنوی تبدیل نمیشود.
بیت اول که در آخر غزل دوم آمده است:
میروم تا که از این شهر سراغی گیرم
می روم در پی انسان که چراغی گیرم
(طلا وآهن،ص11)
بیت دوم که در فرجام شعر آمده است:
خانه را قفل بیاویز به هرگوش درش
زود شو زود که گاه سفرم میگذرد
(طلا وآهن،ص ۱۳)
شعر دانشگاه که در صفحه ۳۴ – ۳۷ دفتر طلا و آهن آمدهاست نمونهی دیگر از غزلهای پیوسته است که فقط در آخر هر غزل یک بیت و دو بیت به عنوان مثنوی در این غزلهای پیوسته اضافه شده است و شعر به عنوان غزل مثنوی در این دفتر اقبال چاپ یافته و در اینجا هم به عنوان نمونه به همان چند بیت اشاره میشود.
بیت اول که در آخر غزل اول آمده است:
رخصتیهای درازی پس از این درپیش است
قفل و دروازهی بازی پس از این درپیش است
(طلا وآهن،ص35)
دوبیت که در آخر غزل دوم آمده است:
نیم مردم که ترا خانهی دانش دانند
نیم دیگر همه زولانهی دانش دانند
زودتر چشم به پیرامن خود باز بکن
گره از چادری و دامن خود باز بکن
(طلا وآهن،ص ۳۵ و36)
دوبیت که در پایان غزل سوم و فرجام شعر دانشگاه آمدهاست:
از چنین جای شوم هرچه قدر دور خوشم
هر قدر دور تر از خانهی زنبور خوشم
ترسها را بنویسید به روی ورقی
بپرانید، که این چاه خداحافظیاست
(طلا وآهن،ص ۳۷)
همان طوری که با ذکر این نمونهها اشاره شد شاعر دفتر « طلا وآهن» بیشتر تمایل به غزل سرایی دارد تا پرداختن به مثنوی و مخاطب به راحتی متوجه کمرنگ بودن جلوهی مثنوی در اکثر شعرهای این مجموعه میشود با اشاره به یک نمونهی دیگر از تمایل شاعر به غزلهای پیوسته و حضور ناملموس مثنوی در این کتاب به زوایای دیگر دفتر « طلا وآهن» خواهیم پرداخت.
شعر « کوه پسته» صفحه ۴۲ – ۴۹ در مطلع و آغاز این شعر هفت بیت به عنوان مثنوی جای گرفته و شاعر به دنبال آن شش غزل پیوسته آورده است و در فرجام غزل ششم چهار بیت دیگر به عنوان مثنوی آمدهاست واین چهار بیت فقط با هفت بیت سرآغاز پیوند دارد و بدون این چند بیت مطلع و مقطع شش غزل پیوسته هم به تنهایی از هر نظر کامل است و میتواند شش غزل پیوسته باشد نه از نظر فرم و نه هم محتوا نیاز به آن چند بیت مثنوی وجود ندارد آنچه از کلیت این دفتر میتوانیم نتیجه بگیریم ایناست که شعر قالب را انتخاب نکردهاست بلکه شاعر قالب را انتخاب کرده تا یک دفتر غزل مثنوی منتشر کند و تنها در شعر « دانشگاه2» صفحه ۴۰ شاعر در چند بیت و مصراع از قالب هم خارج میشود:
وحال و روز شبم از میان نور سیاه
عبور میکند از روزهای رنج پدر
همیشه خسته ام از درسهای خواندگیام
شمار میشود این دردها به پای کسی
وبر فراز دگر می روم از این پستی
شکست کاخ غرورم در این خراب آباد
نمیتوان به کسی اعتماد حتی کرد
به یک گلولهی کوچک شوی ترور آسان
ترا به قعر سیه چالها بیندازد
تمام عمر به یک خانهی جهنمگون
صدای تازه بیاید به چشم کم کم لیک
به رنگ نقطهی کوچک به رنگ مورچهها
(طلا وآهن،ص ۴۰)
نارساییها
دفتر « طلا و آهن» در کنار نکات مثبت و ارزندهای که به آن اشاره کردیم نارسایی هایی زبانی، موسیقیایی و مفهومی وگاهی ساختار کهنه دارد که اگر شاعر از آن عبور کند میتواند به عنوان یکی از جدی ترین مثنوی و غزل مثنوی سرایان در فضای افغانستان مطرح شود.
مواردی چون پیرامون در صفحه ۳۶ که به صورت«پیرامن» آمده است و با «دامن» قافیه شده است.
زودتر چشم به پیرامن خود باز بکن
گره از چادری و دامن خود باز بکن
در اینجا باوجود اینکه شاعر در نظر داشته نوعی هنجارشکنی زبانی ایجاد کند اما درگیر نوعی سهل انگاری و نارسایی زبانی شده است. از این نوع برخوردها بازهم در دفتر«طلا وآهن» اتفاق افتاده که شاعر با تصور هنجارشکنی وایجاد زیبایی کلامی در دام نوعی آشفتگی زبانی گرفتار شده است. در صفحه ۶۷ شاعر«خندهگی» را با «زندهگی» با ذهنیت نو آوری وایجاد یک ترکیب تازه قافیه کرده است.
تمام زندهگیام سبز میشود باتو
تمام خندهگیام سبز میشود با تو
شاعر با این ردیف بلند از قافیه «خندهگی» نه تنها هیچ کارکرد شاعرانه خلق نکرده بلکه دچار نوعی ملال انگیزی و ایجاد حس تنافر شده است. واین نوع نارسایی در صفحه30 با قافیههای«مرتبهگی»،«شبهگی»،«مطلبهگی»،«تبهگی»و…. به اوج میرسد.
فرجام سخن
آقای کابلیان شاعر با استعداد، تصویرساز ومضمون پرداز است و در میان مجموعههای منتشر شده از این شاعر نقطهی اوج دفتر « طلا وآهن» است. و این دفتر باوجود کاستیهای آن وفراز و فرودهایی که دارد در نوع خودش و درمیان سایرآثار آقای کابلیان و هم نسلانش متمایز و برجسته است.
سخن آخر اینکه آقای کابلیان اگر نوع نگاهش را به غزل مثنوی تغییر دهد و شعرهایش از فضای غزلهای پیوسته دور شود و لحن کلامش از گرههای لفظی و معنوی پیراسته شود. شاعر میتواند گام بلندتر در ساحت غزل مثنوی سرایی بردارد.
شعر
بچه های مولانا
دختران رابعه
داستان
مقالات ادبی
رویداد های ادبی
رویدادهای فرهنگی هنری
چند رسانهای
درباره ما
نشر شادیان
