لب‌های او نه لب که دواخانه‌ی من است _ حسین توحیدی

لب‌های او نه لب که دواخانه‌ی من است
تنها مسکِّن دل دیوانه‌ی من است
 
فرمانروای سلطنت شهر لاله‌هاست
شاهِ پری به خدمت پروانه‌ی من است
 
در عمر خود قشنگ‌تر از او ندیده‌ام
او قرص ماه پنجره‌ی خانه‌ی من است
 
گاهی که گریه می‌کند، انگار سال‌هاست
ویران سیل‌های جهان شانه‌ی من است
 
او از وطن گریخت و از من وطن گریخت!
سخت‌است غربتی که به ویرانه‌ی من است
 
باید به هر طریق نگه‌دارمش که او
تلفیقی از حقیقت و افسانه‌ی من است!
 

آیا این نوشته برایتان مفید بود؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *