زخمی به قدر طول تاریخ بشر دادهست _ معصومه مشهید
زخمی به قدر طول تاریخ بشر دادهستدنیا به هر نحوی تو را زجر دگر دادهست این روح تنها و تنِ بد مرده شورم راباور بکن از آنچه باید … بیشتر دادهست نوشیدهام...
زخمی به قدر طول تاریخ بشر دادهستدنیا به هر نحوی تو را زجر دگر دادهست این روح تنها و تنِ بد مرده شورم راباور بکن از آنچه باید … بیشتر دادهست نوشیدهام...
به قلبِ سنگیِ دیوار، طرح در میبافتتمام زندگیاش را در این اثر میبافت شب از نهایت خود سر کشیده بود اماکنار پنجره، دیشب زنی سحر میبافت پرنده بود اسیر قفس ولی هر...
عصر روز پنجشنبه ۱۴۰۵/۷/۲ صد و پنجاهمین نشست هفتگی ادبی «چارباغ خیال» در بلخ، با حضور جمعی از شاعران و فرهنگیان فرهیخته، به همت انجمن ادبی خانه مولانا، انجمن نویسندگان...
این بادها که بدرقهی زایش تو اندسیارهها که حاصل آرایش تو اند از شاخهای به شاخهی دیگر نمیپرندپروانهها که در پی آرامش تو اند لوح و سما و عرش و بهشت و...
نی صبر ماندن مانده، نی پای سفر رفتناین روزها کارم شده از کوره در رفتن از شهر بد شاید شود، از بخت بد، اماامکان ندارد یک وجب جای دگر رفتن با آن...
لبهای او نه لب که دواخانهی من استتنها مسکِّن دل دیوانهی من است فرمانروای سلطنت شهر لالههاستشاهِ پری به خدمت پروانهی من است در عمر خود قشنگتر از او ندیدهاماو قرص ماه...
عصر روز پنجشنبه ۱۴۰۵/۶/۲۶ صد و چهل و نهمین نشست هفتگی ادبی «چارباغ خیال» در بلخ، با حضور جمعی از شاعران و فرهنگیان فرهیخته، به همت انجمن ادبی خانه مولانا،...
زمین از آفتاب افتاد و ماه از آسمان افتاددوباره تیرهگی در قلبهای نوجوان افتاد و چاقو در پی خودکارسازی رفت در جنگلقلم چاقو کشید و کار دست ناکسان افتاد دوباره جنگ آمد...
رفتن به سوی صحرا، دنبال چیست دریا؟!در پرده های سازت آهنگ کیست دریا؟ باشندگان جنگل، چندیست تشنه هستنداز روی مهربانی، قدری بایست دریا آلاله ها یکایک از زندگی بریدنددر آرزوی گلها، باید...
گندم زردشده در دم داسم چه کنماگر از سایۀ مرگم نهراسم، چه کنم؟ دلخوشیهای سفرکردۀ من برگردیدروزگاری است که ویران از اساسم چه کنم کاش سنگینی غمهای مرا میدیدیدشانهام خسته و من...