شعر

گفتنش خوب نیست می‌دانم، روزگاری‌ست غم‌‌به‌دل شده‌ام _ سید امین اسفندیار

گفتنش خوب نیست می‌دانم، روزگاری‌ست غم‌‌به‌دل شده‌امدستم از شعر عاشقانه تهی‌ست، پیش ریحانه‌‌جان خجل شده‌امخواهرم خسته است، با قالین بام تا شام غصه می‌بافدمن به تریاک، دودمانم را دود کرده...

بنویسی، ننویسی، بدَرنگی، ندَرنگی _ راشد رامز

بنویسی، ننویسی، بدَرنگی، ندَرنگیتو همان زخم نخستیتو همین درد قشنگی! بگذار این همه فریادگران هرچه بگویندتو نماینده ی خاموش هزاران دل تنگی بلدی با چه سکوتی سر صحبت بگشاییبلدی با...