گر از عشق نخوانم، تفنگ خواهد خواند _ صنم عنبرین
اگر از عشق نخوانم، تفنگ خواهد خواندبه جای بچهی آهو پلنگ خواهد خواند قبیله، یک قفس است و دهان آدم هابه گوش دختر حوا ز ننگ خواهد خواند اگر که...
اگر از عشق نخوانم، تفنگ خواهد خواندبه جای بچهی آهو پلنگ خواهد خواند قبیله، یک قفس است و دهان آدم هابه گوش دختر حوا ز ننگ خواهد خواند اگر که...
گفتهای و شنیدهام گاهی، که بریده غمی امانت رامیتوانم بخوانم از چشمت خط امروز داستانت را بام خوش آفتاب تو تخت مادر پیر پینهدوزت بوددیگر او نیست، من نمیدانم، یا...
باران براى پنجره ى من بیاوریدیک باغ، آرزوی شگفتن بیاورید با تار غصه بر لب ما بخیه مى زنندیک غنچه خنده نیست که بر من بیاورید؟ در لا به لاى...
یک لحظه را غمگینم و ناگاه خوشحالم شادی و غم پیوسته میآید به دنبالم یک روز را در یک سماع شاد میرقصمیک لحظه از یک سرنوشت تلخ مینالم در هیئت...
بنویسی، ننویسی، بدَرنگی، ندَرنگیتو همان زخم نخستیتو همین درد قشنگی! بگذار این همه فریادگران هرچه بگویندتو نماینده ی خاموش هزاران دل تنگی بلدی با چه سکوتی سر صحبت بگشاییبلدی با...
طناب دور گلو، چارپایه غم میخورد به یاد فاجعهای حال دل به هم می خورد به یاد صحنهٔ معصوم سنگ و سار شدن به یاد جرم نکرده و سر بدار...
دوباره یک شبِ بیماه میرسد از راهنفس که میکشمت، آه میرسد از راه لطافت از غزلم رفته، لب که بگشایمقصیدهٔ بد و بیراه میرسد از راه نگو که چشم به...
صد و سیامین نشست صد و سیامین نشست ادبی «چارباغ خیال» در بلخ، بعد از ظهر روز پنجشنبه ۳۰ دلو (بهمنماه) ۱۴۰۴ خورشیدی، با هماهنگی انجمن ادبی خانهی مولانا و...
در این شبها؛ بر روی کاغذ مثل خودکارم در این شبهابارانم و بیوقفه میبارم در این شبها چون ایستگاه بی قطار و سرد و بی آوازخواب از نگاهم رفته بیدارم...
برف می بارد و اینجا اثرش تنهاییستپشت هر پنجره هر رهگذرش تنهاییست منزوی بودن من چند برابر شده استزندگی، نام غریبانه ترش تنهاییست گرچه افکار من از جنگل و گنجشک...