با هر کسی به سر شده با روزگار نه-هارون بهیار
با هر کسی به سر شده با روزگار نهدشنام میشود بزنیاش، کنار نه حالم خوش است میشنوی دور رفته جان!هر چیز در نبود تو دارم، قرار، نه عاشق، شکسته، مست،...
با هر کسی به سر شده با روزگار نهدشنام میشود بزنیاش، کنار نه حالم خوش است میشنوی دور رفته جان!هر چیز در نبود تو دارم، قرار، نه عاشق، شکسته، مست،...
تو نیستی که ببینی غم جهان مرازمین تنگ و قفس های آسمان مرا من و سکوت غم انگیز سرد این خانهو تو که برده ای از خاطرت نشان مرا چنان...
ای خفته در تطور چشمت صد آسمانبا گردش نگاه تو میگردد آسمان فیروزهی حباب نگاه تو را بس استاینقدرها که بسته از آن، گنبد آسمان سُکر کبود چشم تو در...
دوباره قریه و قشلاق و مردمان فقیرشکارهای« خداداد» و آهوان اسیر گرفته جای ریا را صفای ییلاقیبجای قالی ابریشمی دو تکه حصیر به اشتیاق به آغوش قله خوابیدمبروی صخره و...
حالا که اختیار نگاهم به دست توستهرجا که پر کشید، گناهم به دست توست من با کبوتران به سراغ تو آمدمبستن و یا شکستن ما هم به دست توست دیگر...
فرشته بودهاى و جایت آسمان بودهستارگان همه دورت نگاهبان بوده مدار چرخش خورشید و ماه، چشمانتدچار پلک تو روز و شبِ جهان بوده شکوفهها همه باغ تبسمی که تو راهمیشه...
گذر نمیکنی ای دوست از مزار سخیمگر نبودهای یک روز دوستدار سخی؟! کبوتران به فغان آمدند از دوریچقدر تیره شده بی تو روزگار سخی کجا رود؟ چه کند؟ پای بست...
برای تغییر این متن بر روی دکمه ویرایش کلیک کنید. لورم ایپسوم متن ساختگی با تولید سادگی نامفهوم از صنعت چاپ حس میکنم با دیگران بیگانه بودن راعاقلتر از هر...
خود را بغل کردهاست در تختی که دنیاستروحی که خاموشاست اما غرق غوغاست روحی خمیده، خندههایش لب پریدهروحی که در عین شکستن باز زیباست هر روز او چیزی به جز...
دست مرا بگیر که از دست رفتهامدست مرا که باز به بنبست رفتهام این جاده را به نقطهی پایان رساندهاماین جاده را که پای مرا بست، رفتهام در جستجوی یاد...