گفتهای و شنیدهام گاهی، که بریده غمی امانت را _ موسی ذکی زاده
گفتهای و شنیدهام گاهی، که بریده غمی امانت رامیتوانم بخوانم از چشمت خط امروز داستانت را بام خوش آفتاب تو تخت مادر پیر پینهدوزت بوددیگر او نیست، من نمیدانم، یا...
گفتهای و شنیدهام گاهی، که بریده غمی امانت رامیتوانم بخوانم از چشمت خط امروز داستانت را بام خوش آفتاب تو تخت مادر پیر پینهدوزت بوددیگر او نیست، من نمیدانم، یا...
یک لحظه را غمگینم و ناگاه خوشحالم شادی و غم پیوسته میآید به دنبالم یک روز را در یک سماع شاد میرقصمیک لحظه از یک سرنوشت تلخ مینالم در هیئت...
بنویسی، ننویسی، بدَرنگی، ندَرنگیتو همان زخم نخستیتو همین درد قشنگی! بگذار این همه فریادگران هرچه بگویندتو نماینده ی خاموش هزاران دل تنگی بلدی با چه سکوتی سر صحبت بگشاییبلدی با...
دوباره یک شبِ بیماه میرسد از راهنفس که میکشمت، آه میرسد از راه لطافت از غزلم رفته، لب که بگشایمقصیدهٔ بد و بیراه میرسد از راه نگو که چشم به...
در این شبها؛ بر روی کاغذ مثل خودکارم در این شبهابارانم و بیوقفه میبارم در این شبها چون ایستگاه بی قطار و سرد و بی آوازخواب از نگاهم رفته بیدارم...
برف می بارد و اینجا اثرش تنهاییستپشت هر پنجره هر رهگذرش تنهاییست منزوی بودن من چند برابر شده استزندگی، نام غریبانه ترش تنهاییست گرچه افکار من از جنگل و گنجشک...
دنبال یک بهانه برای جدایی استاین شهر سخت در پیِ آدمزدایی است دلبستنم مقدّمهی طردگشتن استاینجا که عاشقانهمهشانانزوایی است میبوسیام ولی چه کنم پیش من نیایکَی هرکه کربلا برود، کربلایی...
روز تلخم، ظهر تابستانِ کِشت فلفلمشاهماران رگانم خون بنوشند از دلم بند بندم را سگانی در دهان اند و دوانمضحکانه «آسیا یک پیکر آب و گلم» پنبهزارم، رونقم را برده...
دوید در رگ آیینه آه، آهستهگرفت گوشهی قلبم پناه، آهسته سکوت زمزمهی عاشقانهی خوبیاستهمین که خورده گره دو نگاه، آهسته هزار و یک شب عشق تو را غزل خواندمبه گوش...
نه تخت میطلبم نی به حسرت تاجمپرندهام به هوای بهار محتاجم نه بازگشت نه تسلیم نی فرار نه ترسخوشم که تیر غمت را یگانه آماجم پناه برده دلم در فرنگ...