غزل

رفتن به سوی صحرا، دنبال چیست دریا؟! _ سخی امیری

رفتن به سوی صحرا، دنبال چیست دریا؟!در پرده های سازت آهنگ کیست دریا؟ باشندگان جنگل، چندی‌ست تشنه هستنداز روی مهربانی، قدری بایست دریا آلاله ها یکایک از زندگی بریدنددر آرزوی گل‌ها، باید...

گندم زردشده در دم داسم چه کنم _ سخی ظفری

گندم زردشده در دم داسم چه کنماگر از سایۀ مرگم نهراسم، چه کنم؟ دلخوشی‌های سفرکردۀ من برگردیدروزگاری است که ویران از اساسم چه کنم کاش سنگینی غم‌های مرا می‌دیدیدشانه‌ام خسته و من...

آسمان را هم نمی‌خواهم، عقاب زخمی‌ام _ زلیخا زروان

عقاب زخمی آسمان را هم نمی‌خواهم، عقاب زخمی‌ام‏بی‌کران را هم نمی‌خواهم، عقاب زخمی‌ام‏‏من که عمری در تبِ پرواز خاکستر شدم‏نردبان را هم نمی‌خواهم، عقاب زخمی‌ام‏‏از تبار باد بودم، هم‌نفس با...

لب می‌گشایم صورتم را آه می‌گیرد _ مجید خاکسار

لب می‌گشایم صورتم را آه می‌گیردسازِ مرا آیینه با اکراه می‌گیرد بغضم یلی گردیده وحشت‌آور و یاغیتب می‌دهد، جان می‌ستاند؛ راه می‌گیرد قلبم پریشان نیست هنگاهی‌که بی«هوش»اماین گِل فقط وقتی که دارد...