
رفیع جنید-ذوقِ چهار فصلِ تو با چار رنگ مُرد
ذوقِ چهار فصلِ تو با چار رنگ مُرد
عمرم چه زود زنگ زد و لایِ زنگ مُرد
با اشک و صبر، کلبهای از سنگ ساختم
چشمم به صبر خیره شد و زیر سنگ مُرد
سیتایِ سرد، آتشی از جلوهات ببال
هندویِ بیقرار تو در رودِ گَنگ مُرد
یک روز با تغافل و یک روز با نگاه
یک روز با فلاخن، یا با خدنگ مُرد
فرقی ندارد این، که شکارِ گوزنِ کوه
با تیغِ تیز، یا که به تیرِ تفنگ مُرد
بعد از زیارتِ تو، خودش را به خواب زد
بختم، نشست و دم نزد؛ امّا قشنگ مُرد
شعر
بچه های مولانا
دختران رابعه
داستان
مقالات ادبی
رویداد های ادبی
رویدادهای فرهنگی هنری
چند رسانهای
درباره ما
نشر شادیان
