مهتاب ساحل-چون کابل قدیمِ پر از پاکبازها

چون کابل قدیمِ پر از پاکبازها
در تو هزار کوچه خرابات و سازها
روییده از لبت گل آوازهای سرخ
بزمیست در گلوی تو از نینوازها
مثل جزیرهای به خودت منتهیستی
تنهایی رها شدهای از نیازها
لالاند از سرودن تو شاعران شهر
ای کیمیای حل شده در رمز و رازها
ای کوه استوار به آتشفشان بغض
کی میرسد به شانهی تو سرفرازها
میخواستم زنانه بخوانم تو را نشد
دل کندهای گمان کنم از عشقبازها
شعر
بچه های مولانا
دختران رابعه
داستان
مقالات ادبی
رویداد های ادبی
رویدادهای فرهنگی هنری
چند رسانهای
درباره ما
نشر شادیان
