همیشه یک زن غمگین درون زندگیمان است-محمد واغظی
همیشه یک زن غمگین درون زندگیمان استکنار چای بعد از ظهر، شعر و دود قلیان است شبیه ماهدیوانه؛ در آغوش هم و تنهالبش راوی شبهای گلسرخ خراسان است زنانی در...
همیشه یک زن غمگین درون زندگیمان استکنار چای بعد از ظهر، شعر و دود قلیان است شبیه ماهدیوانه؛ در آغوش هم و تنهالبش راوی شبهای گلسرخ خراسان است زنانی در...
کُشتم نمیدانم خودم را یا ترا در خودسرکوب کردم حس بودن با ترا در خود در ساحل از من دور رفتی، تشنهات بودمحل کرد، دیدم ناگهان دریا ترا در خود...
تو نیستی که ببینی غم جهان مرازمین تنگ و قفس های آسمان مرا من و سکوت غم انگیز سرد این خانهو تو که برده ای از خاطرت نشان مرا چنان...
ای خفته در تطور چشمت صد آسمانبا گردش نگاه تو میگردد آسمان فیروزهی حباب نگاه تو را بس استاینقدرها که بسته از آن، گنبد آسمان سُکر کبود چشم تو در...
دوباره قریه و قشلاق و مردمان فقیرشکارهای« خداداد» و آهوان اسیر گرفته جای ریا را صفای ییلاقیبجای قالی ابریشمی دو تکه حصیر به اشتیاق به آغوش قله خوابیدمبروی صخره و...
همیشه حل معما همیشه درگیریبه باد دادهای خود را… به باد میمیری مرا چه کار به اسطوره و حدیث جهانمرا چه کار به افسانهی اساطیری مرا به خاک بکار و...
حالا که اختیار نگاهم به دست توستهرجا که پر کشید، گناهم به دست توست من با کبوتران به سراغ تو آمدمبستن و یا شکستن ما هم به دست توست دیگر...
فرشته بودهاى و جایت آسمان بودهستارگان همه دورت نگاهبان بوده مدار چرخش خورشید و ماه، چشمانتدچار پلک تو روز و شبِ جهان بوده شکوفهها همه باغ تبسمی که تو راهمیشه...
گذر نمیکنی ای دوست از مزار سخیمگر نبودهای یک روز دوستدار سخی؟! کبوتران به فغان آمدند از دوریچقدر تیره شده بی تو روزگار سخی کجا رود؟ چه کند؟ پای بست...
برای تغییر این متن بر روی دکمه ویرایش کلیک کنید. لورم ایپسوم متن ساختگی با تولید سادگی نامفهوم از صنعت چاپ حس میکنم با دیگران بیگانه بودن راعاقلتر از هر...