دوباره یک شبِ بیماه میرسد از راه _ اکرام بسیم
دوباره یک شبِ بیماه میرسد از راهنفس که میکشمت، آه میرسد از راه لطافت از غزلم رفته، لب که بگشایمقصیدهٔ بد و بیراه میرسد از راه نگو که چشم به...
دوباره یک شبِ بیماه میرسد از راهنفس که میکشمت، آه میرسد از راه لطافت از غزلم رفته، لب که بگشایمقصیدهٔ بد و بیراه میرسد از راه نگو که چشم به...
در این شبها؛ بر روی کاغذ مثل خودکارم در این شبهابارانم و بیوقفه میبارم در این شبها چون ایستگاه بی قطار و سرد و بی آوازخواب از نگاهم رفته بیدارم...
برف می بارد و اینجا اثرش تنهاییستپشت هر پنجره هر رهگذرش تنهاییست منزوی بودن من چند برابر شده استزندگی، نام غریبانه ترش تنهاییست گرچه افکار من از جنگل و گنجشک...
دنبال یک بهانه برای جدایی استاین شهر سخت در پیِ آدمزدایی است دلبستنم مقدّمهی طردگشتن استاینجا که عاشقانهمهشانانزوایی است میبوسیام ولی چه کنم پیش من نیایکَی هرکه کربلا برود، کربلایی...
روز تلخم، ظهر تابستانِ کِشت فلفلمشاهماران رگانم خون بنوشند از دلم بند بندم را سگانی در دهان اند و دوانمضحکانه «آسیا یک پیکر آب و گلم» پنبهزارم، رونقم را برده...
دوید در رگ آیینه آه، آهستهگرفت گوشهی قلبم پناه، آهسته سکوت زمزمهی عاشقانهی خوبیاستهمین که خورده گره دو نگاه، آهسته هزار و یک شب عشق تو را غزل خواندمبه گوش...
نه تخت میطلبم نی به حسرت تاجمپرندهام به هوای بهار محتاجم نه بازگشت نه تسلیم نی فرار نه ترسخوشم که تیر غمت را یگانه آماجم پناه برده دلم در فرنگ...
دل نیست این پرندهی غمگین بیقراریک بمب ساعتی ست که در حال انفجار… سر نیست روی گردنم این غده ی بزرگلب نیست این دوماهیی قرمز به شوره زار… غم خانه...
با هر کسی به سر شده با روزگار نهدشنام میشود بزنیاش، کنار نه حالم خوش است میشنوی دور رفته جان!هر چیز در نبود تو دارم، قرار، نه عاشق، شکسته، مست،...
خوب من خود را چه زیبا در دلم جا کردهای ماهواری در دل این برکه بلوا کردهای