باران غم، بلندی دردی که جاری است – افسانه واحدیار
باران غم، بلندی دردی که جاری است این رود اشک زمزمهی بیقراری است دست مرا بدست جدایی سپرد و رفت دنیا نمک نریز! که این زخم، کاری است یک ناله...
باران غم، بلندی دردی که جاری است این رود اشک زمزمهی بیقراری است دست مرا بدست جدایی سپرد و رفت دنیا نمک نریز! که این زخم، کاری است یک ناله...
بوی “ای کاش” میدهد این شعر حسرت استخوانشکن دارد وسط گریههای مردی که ترس بسیار زن شدن دارد بوی “ای کاش” میدهد این شعر در دهان پرندگان قفس طعم نمناک...
«زندهجانِ »به مرگ خو کرده«زندهجانِ »به خون نشستهی منغیر این واژههای سرگردانچیزی از دستهای بستهی من_ برنیامد که زیرِ آواریزندگی را وجب وجب کشتندچشمهایی که از امید تهیدستهایی که خاک...
زندهجان نام دیگرِ مرگ استزنده بلعیده کودکانش راخشم خاکش هنوز بیدار استتا به خون تر کند جهانش را چشم و گوش جهان چه کور و کر استروزگار غریب آمده تا...
گزارش:سهراب حفیظی صد و سومین نشستِ ادبی «چارباغ خیال» در بلخ، بعدازظهر روز پنجشنبه، ۲۵ سرطان (تیرماه) ۱۴۰۴ خورشیدی، با مقدمه و گردانندگی آقایِ موسی “مهربان”، و با حضورِ پرشور...
تنهاترین و خسته و دلبند هیچکسدلتنگ و دل پریش به مانند هیچکس تا شاخهی درخت خودش قاتل خود استپس اعتماد نیست به پیوند هیچکس دلشاد وعدههای تو اصلن...
به جان تو قسم، رنج و غمات را دیدن آسان نیستتراژیدی تلخِ ماتمات را دیدن آسان نیست هزاران سر مسیحِ دارهای دین و مذهب شدکتاب خاطرات مریمات را دیدن آسان...
خشکیده گلِ خنده به روی لبِ یلداامسال شده بسته درِ مکتبِ یلدا سرد است همان اشک روانش، چه توان گفت؟هرچند که بالا زده امشب تبِ یلدا بایست که ناخوانده و...
نشست یکصد و دوم گزارش: حمزه_عابر یکصد و دومین نشست ادبی «چارباغ خیال» در بلخ، بعدازظهر روز پنجشنبه، ۱۹ سرطان (تیرماه) ۱۴۰۴ خورشیدی، با حضور جمعی از شاعران، نویسندگان و علاقهمندان...