بر شیشه می زنند فقط سنگ بیشتر – شگوفه باختری
بر شیشه میزنند فقط سنگ بیشتر بر چشم پاک آینهها رنگ بیشتر تا مینشست بر دل یک پنجره غبار هر دست میکشید به او چنگ بیشتر آندم که غم به...
بر شیشه میزنند فقط سنگ بیشتر بر چشم پاک آینهها رنگ بیشتر تا مینشست بر دل یک پنجره غبار هر دست میکشید به او چنگ بیشتر آندم که غم به...
نشست صدم گزارش: حمزهٔ عابر صدمین نشست ادبی «چارباغ خیال» در بلخ، بعدازظهر روز پنجشنبه، پنجم سرطان (تیرماه) ۱۴۰۴ خورشیدی، با حضور جمعی از شاعران، نویسندگان و دوستداران زبان...
روی آوار ها قدم ننهیدزیر آوار زنده جانهایندقلبهای تپندهای دارندبیصدا ماندهاند و تنهایند بیصدا ماندهاند و منتظرنددست خیری نجاتشان بدهدتنشان را برون کند از خاک تا دوباره حیاتشان بدهد پدری...
حالا که مدتهاست از یادت فراموشم…؛حالا که از شهری به شهری، خانه بر دوشم… هر روز را با یاد تو مینوشم و هر شب…یادِ شراب بوسههایت میبرد هوشم با تو...
بلور برفهاى كوه البرز است تنپوشتكبوترهايم آزادند در زندان آغوشت تنم را آشنا با پیچوخمهای تن خود کنعزیزم گوش شیطان کر، نگو: كردم فراموشت… ببين امواج خواهش پشت هم مىبارد...
نشست نود و نهم گزارش:فضل الربی افتقار بعد از ظهر پنجشنبه ۲۹ جواز(خردادماه) ۱۴٠۴ خ. نود و نهمین نشست ادبی «چارباغ خیال»، در فضایی گرم ودعلمی کتابخانهٔ عمومی فردوسی برگزار شد....
نوشتم اسم تو را روی موج، سرگردانکه می رود به چنین بیخودی کران به کران برای اینکه تو ماهی نه ماهیِ دریادر آتش اند تمام نهنگهای جهان تو ماه نه،...
خانه غم دارد زمانی که تو در آن نیستی گور بابای جهانی که تو در آن نیستی قهر کردم با اتاقم چون سرم بد میخورد پا نهادن در مکانی که...
بدون حرف، بدون دلیل دلتنگمببين شکستهترین واژهی هر آهنگم دوباره بعد سلام و علیک مثل غروببه محض دیدن یک خنده میپرد رنگم و ترس نازک یک التهاب میافتدشبیه صاعقه در...
کسی آرام در آغوش سرد باد میرقصدهمان که گیسوانش بوی شب میداد میرقصد ببین رسم عجیب عشق را آنقدر شیرین است که حتی پیش پای مرگ هم فرهاد میرقصد همیشه...