حالا که مدتهاست از یادت فراموشم…؛ – محمدجعفرعزیزی
حالا که مدتهاست از یادت فراموشم…؛حالا که از شهری به شهری، خانه بر دوشم… هر روز را با یاد تو مینوشم و هر شب…یادِ شراب بوسههایت میبرد هوشم با تو...
حالا که مدتهاست از یادت فراموشم…؛حالا که از شهری به شهری، خانه بر دوشم… هر روز را با یاد تو مینوشم و هر شب…یادِ شراب بوسههایت میبرد هوشم با تو...
بلور برفهاى کوه البرز است تنپوشتکبوترهایم آزادند در زندان آغوشت تنم را آشنا با پیچوخمهای تن خود کنعزیزم گوش شیطان کر، نگو: کردم فراموشت… ببین امواج خواهش پشت هم مىبارد...
نشست نود و نهم گزارش:فضل الربی افتقار بعد از ظهر پنجشنبه ۲۹ جواز(خردادماه) ۱۴۰۴ خ. نود و نهمین نشست ادبی «چارباغ خیال»، در فضایی گرم ودعلمی کتابخانهٔ عمومی فردوسی برگزار شد....
نوشتم اسم تو را روی موج، سرگردانکه می رود به چنین بیخودی کران به کران برای اینکه تو ماهی نه ماهیِ دریادر آتش اند تمام نهنگهای جهان تو ماه نه،...
خانه غم دارد زمانی که تو در آن نیستی گور بابای جهانی که تو در آن نیستی قهر کردم با اتاقم چون سرم بد میخورد پا نهادن در مکانی که...
بدون حرف، بدون دلیل دلتنگمببین شکستهترین واژهی هر آهنگم دوباره بعد سلام و علیک مثل غروببه محض دیدن یک خنده میپرد رنگم و ترس نازک یک التهاب میافتدشبیه صاعقه در...
کسی آرام در آغوش سرد باد میرقصدهمان که گیسوانش بوی شب میداد میرقصد ببین رسم عجیب عشق را آنقدر شیرین است که حتی پیش پای مرگ هم فرهاد میرقصد همیشه...
چون ناگهانشعری که در من شکل میگیری با آنکه دوری، در خیالم زندهتصویری با چادر گاج سفیدت، مثل یک گلبرگهی میدرخشی در نگاهم ماهِ پامیری! برباد دادی زندگیات را...
هرگز ندیده کس مرا از درد سر خالیجای تو تا کی پشت این دیوار و در خالی… کوچه سکوت مطلقی در انزوا داردتا انتها از جای پای رهگذر خالی درگیر...
شست نود و هشتم گزارش:سهراب حفیظی نود و هشتمین نشست ادبی «چارباغ خیال» در بلخ، بعدازظهر روز پنجشنبه، هشتم جوزا(خردادماه)۱۴۰۴ خورشیدی، با حضور باشکوه و پرشور شماری از شاعران، نویسندگان...