گفتوگو با سلینا آزاده
- گفتگو, مقالات ادبی
- 1404/12/18

مصاحبه گیرنده: عزیزه احدی
در روزگار دشواری که صدای بسیاری از زنان خاموش مانده، هنوز بانوانی هستند که با قلم، صدا، هنر و قلبشان، راهی برای روشن نگهداشتن مشعل فرهنگ و آگاهی جستوجو میکنند. «سلینا آزاده» یکی از همین چهرههای پرتوان و الهامبخش است؛ زادهی پیوند دو سرزمین پرریشه بلخ و پنجشیرکه از دل تجربهها، دردها و آرمانها، صدایی ساخته برای روایت نسل خود.
او تنها یک شاعر یا نویسنده نیست؛ او آموزگار کودکان است، روایتگر رادیو، فعال اجتماعی، و مدیر حلقهیی که دختران جوان بلخی را به دور هم گرد میآورد تا صدای خود را پیدا کنند. در این گفتگو، با زنی روبهرو هستیم که زندگیاش آمیزهایست از واژه، صدا، انساندوستی و پایداری.
بیایید کمی نزدیکتر شویم به جهان سلینا جان زنی که نوشتن را از علاقه آغاز کرد، اما به رسالت بدل ساخت.
1. سلینا جان، شما از دو خطهی فرهنگی و ریشهدار بلخ و پنجشیر هستید. این دو فرهنگ چه تأثیری بر هویت هنری و ادبی شما داشتهاند؟
دو خطهی زیبای پنجشیر و بلخ فرهنگ و رسومات همانند و هم مختلفی دارند. فرهنگ و آداب و رسوم بلخ بسیار کهن و به گونهای مادر یک تعداد از رسومات و آداب دیرینه و حاضر کشور ماست و پنجشیر زیبا با سرگذشت کهن و ساده و بومی خود در یک جغرافیای کوچکتر بخشی از شمالی بزرگ بوده و است وترکیب این دو فرهنگ قطعا زیبا، پربار، جالب و دوست داشتنی است. و من نمونهی خوبی از ترکیب باورها و سنتها را همیشه در رفتار و کردار و آفرینشهای ادبیام به طور ناخودآگاه میبینم، آمیختگی حس کوهستان و آزادمنشی و سرسختگی و از خودگذری میراث مردمان شمالی با ژرف بینی و هنرپروری و مهمان نوازی ومهرپروری و مهرگستری و شاعرانگی دیرین بلخ! هر چند پیرامون صفات بلخ و بلخیان و پنجشیر و پنجشیریان سخن زیاد وگسترده است من به چند واژه کوتاه بسنده کردم.
2. اولین جرقهی علاقهمندیتان به شعر و نوشتن چگونه در وجودتان شعلهور شد؟
همواره درگروه سرود و ترانه دوران مکتب شرکت میکردم و در بخش از بر کردن سرودها سهم پررنگ داشتم و فضای شعر دوست و شعرپرور خانه و آشناییام با بزرگان کلاسیک از طریق اعضای خانواده زمینه خوبی بود. همیشه دوست داشتم چیزی بسرایم و گاه سرودههای خام و کوچکی در کتابچههایم مینوشتم. صنف شش مکتب اولین سرودههای خود را نوشتم که بسیار کودکانه و ساده بودند. اما دوران تحصیلات متوسطه و دانشگاه از سرودن دور بودم و فقط شعر میخواندم. در نهایت به طور پیگیر و درست از شش سال پیش آغاز به سرودن و تمرکز بر روی شعر شدم.
3. از کدام شاعر یا نویسنده بیشترین الهام را گرفتهاید؟
از مولانای بلخی، حافظ شیرازی و بیدل دهلوی.
4. چه چیزی باعث شد سراغ هنرهای زیبا و رشتههایی مثل گویندگی، تئاتر و فیلمنامهنویسی بروید؟
من در ابتدا با توجه به رشته تحصیلیام در دوران متوسطه تصمیم داشتم داکتر جراح شوم و برای این زمینه تا سرحد کانکور پیش رفتم اما بنابر کشوری که آنجا بودم از تحصیل محروم شدم و با هزینه شخصی به دانشگاههای خصوصی رفتم و انتخاب دوم خود را دنبال کردم، زیرا من در کنار رشته سنگین علوم صحی به طور پراکنده نقاشی میکردم و در کورسهای تئاتر شرکت میکردم و خیلی موفق بودم در آن انتخابها. مسدود شدن مسیر طبابت باعث شد به انتخاب و استعداد دیگرم بپردازم.
5. تجربهی همکاری شما با نهادهایی چون صلیب سرخ، هلال احمر و سازمانهای خیریه چطور بر نگاه انسانی و ادبی شما تأثیر گذاشته است؟
تمام آن تجربهها دوری از تبعیضهای قومی و مذهبی را به من آموخت و انسانیت را بیشتر برایم پررنگ ساخت و جهان بینیام را بزرگ ساخت.
6. آیا فعالیتهای شما در حوزهی امداد و نجات در آثارتان بازتاب یافتهاند؟
نه شاید آشکار اما به شکلی غیر مستقیم که در اشعارم همیشه همدرد جامعه خود هستم و ازدردهای اجتماعی بیشتر مینویسم.
7. بیش از ۴۰ اثر برای کودکان دارید؛ چه چیزی شما را به نوشتن برای کودکان سوق داد؟
بودن با فضای کودکان، تشویق و ایجاد گروهی برای نوشتن برای ادبیات کودک توسط استاد دیباج عزیز و کشف استعدادم در این زمینه توسط استاد دیباج عزیزم که بسیار مشوق و راهنمای تمام اعضای گروه بودند و هستند.
8. به نظر شما ادبیات کودک امروز افغانستان با چه چالشهایی مواجه است؟
با چالشهای گوناگونی مواجه است؛ نبود محتوای درست و معیاری در تعدادی از آثار ادبی مرتبط با کودکان و نبود آموزش درست و مناسب برای آفرینش این زمینه ادبیات کودک بخشی از این چالشهاست. همچنین تولیدات و آفرینشهای نادرست با محتوای ضعیف و گاه نامناسب با فرهنگ جامعه، عدم حمایت از نویسندگان و آفرینشگران ادبیات کودک، نبود نهادها و مراجع آموزشی کافی، کمبود شدید آفرینشهای مناسب و بومی از دیگر چالشهای این حوزه ادبی است.
شعر
بچه های مولانا
دختران رابعه
داستان
مقالات ادبی
رویداد های ادبی
رویدادهای فرهنگی هنری
چند رسانهای
درباره ما
نشر شادیان
