خانه غم دارد زمانی که تو در آن نیستی – نظیفه سلیمی
خانه غم دارد زمانی که تو در آن نیستی گور بابای جهانی که تو در آن نیستی قهر کردم با اتاقم چون سرم بد میخورد پا نهادن در مکانی که...
خانه غم دارد زمانی که تو در آن نیستی گور بابای جهانی که تو در آن نیستی قهر کردم با اتاقم چون سرم بد میخورد پا نهادن در مکانی که...
بدون حرف، بدون دلیل دلتنگمببين شکستهترین واژهی هر آهنگم دوباره بعد سلام و علیک مثل غروببه محض دیدن یک خنده میپرد رنگم و ترس نازک یک التهاب میافتدشبیه صاعقه در...
کسی آرام در آغوش سرد باد میرقصدهمان که گیسوانش بوی شب میداد میرقصد ببین رسم عجیب عشق را آنقدر شیرین است که حتی پیش پای مرگ هم فرهاد میرقصد همیشه...
یک دم عبور میکنم از هر چه باورم تا میزند هوای تو یک لحظه بر سرم وقتی که یک نهالم و در زیر برف گیر ایمان به فصل سبز شکفتن...
چون ناگهانشعری که در من شکل میگیری با آنکه دوری، در خیالم زندهتصویری با چادر گاج سفیدت، مثل یک گلبرگهی میدرخشی در نگاهم ماهِ پامیری! برباد دادی زندگیات را...
هرگز ندیده کس مرا از درد سر خالیجای تو تا کی پشت این دیوار و در خالی… کوچه سکوت مطلقی در انزوا داردتا انتها از جای پای رهگذر خالی درگیر...
قسمت سبدش را سر اين بام انداختبر دامن سرخم گل بادام انداخت قسمت حركت كرد در آيينه نشست روشن شدم از ماه كه در جام انداخت قسمت نه چنان است...
درگیر تو بودم که نمازم به قضا رفتدر من غزلی درد کشید و سرِ زا رفت سجاده گشودم که بخوانم غزلم راسمتی که تویی عقربه قبله نما رفت در بین...
ﻭ ﻣﻦ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺑﻪ ﺩﻧﻴﺎ ﺳﻼﻡ میﮔﻮﻳﻢﺑﻪ ﺁﻓﺘﺎﺏ ﻭ ﺑﻪ ﺩﺭﻳﺎ ﺳﻼﻡ میﮔﻮﻳﻢ ﺩﻟﻢ ﭼﻮ ﺣﺠّﺖ ﺳﺮﺥ ﺑﻬﺎﺭ ﭘﻴﺶ ﺷﻤﺎﺳﺖﺑﻪ ﻣﻬﺮِ ﺁﻥ ﮔﻞ ﻣﻴﻨﺎ ﺳﻼﻡ میﮔﻮﻳﻢ ﺑﻬﺎﺭﺗﺮ ﺯ ﺑﻬﺎﺭﻡ ﻣﻴﺎﻥ...
گذاشتند هر از چندگاه فکر کنیولی فقط به سفید و سیاه فکر کنی در اولین قدمت می روی دو خانه جلوکه زود دل بکنی و به راه فکر کنی نه...