حالا که اختیار نگاهم به دست توست-جمشید حیدری
حالا که اختیار نگاهم به دست توستهرجا که پر کشید، گناهم به دست توست من با کبوتران به سراغ تو آمدمبستن و یا شکستن ما هم به دست توست دیگر...
حالا که اختیار نگاهم به دست توستهرجا که پر کشید، گناهم به دست توست من با کبوتران به سراغ تو آمدمبستن و یا شکستن ما هم به دست توست دیگر...
فرشته بودهاى و جايت آسمان بودهستارگان همه دورت نگاهبان بوده مدار چرخش خورشيد و ماه، چشمانتدچار پلك تو روز و شبِ جهان بوده شكوفهها همه باغ تبسمی كه تو راهميشه...
گذر نمیکنی ای دوست از مزار سخیمگر نبودهای یک روز دوستدار سخی؟! کبوتران به فغان آمدند از دوریچقدر تیره شده بی تو روزگار سخی کجا رود؟ چه کند؟ پای بست...