تنهاترین و خسته و دلبند هیچکس – رحیم رادمان
تنهاترین و خسته و دلبند هیچکسدلتنگ و دل پریش به مانند هیچکس تا شاخهی درخت خودش قاتل خود استپس اعتماد نیست به پیوند هیچکس دلشاد وعدههای تو اصلن نمیشومباور نماندهاست...
تنهاترین و خسته و دلبند هیچکسدلتنگ و دل پریش به مانند هیچکس تا شاخهی درخت خودش قاتل خود استپس اعتماد نیست به پیوند هیچکس دلشاد وعدههای تو اصلن نمیشومباور نماندهاست...
بر شیشه میزنند فقط سنگ بیشتر بر چشم پاک آینهها رنگ بیشتر تا مینشست بر دل یک پنجره غبار هر دست میکشید به او چنگ بیشتر آندم که غم به...
دلم غیر از طواف روی تو دینی نخواهد داشتبجز اسطورهی چشم تو تلقینی نخواهد داشت قطار اشک را هر شب به پای خنده میریزمولی این قطرههای شور، شیرینی نخواهد داشت...
روی آوار ها قدم ننهیدزیر آوار زنده جانهایندقلبهای تپندهای دارندبیصدا ماندهاند و تنهایند بیصدا ماندهاند و منتظرنددست خیری نجاتشان بدهدتنشان را برون کند از خاک تا دوباره حیاتشان بدهد پدری...
حالا که مدتهاست از یادت فراموشم…؛حالا که از شهری به شهری، خانه بر دوشم… هر روز را با یاد تو مینوشم و هر شب…یادِ شراب بوسههایت میبرد هوشم با تو...
بلور برفهاى کوه البرز است تنپوشتکبوترهایم آزادند در زندان آغوشت تنم را آشنا با پیچوخمهای تن خود کنعزیزم گوش شیطان کر، نگو: کردم فراموشت… ببین امواج خواهش پشت هم مىبارد...
نشست نود و نهم گزارش:فضل الربی افتقار بعد از ظهر پنجشنبه ۲۹ جواز(خردادماه) ۱۴۰۴ خ. نود و نهمین نشست ادبی «چارباغ خیال»، در فضایی گرم ودعلمی کتابخانهٔ عمومی فردوسی برگزار شد....
نوشتم اسم تو را روی موج، سرگردانکه می رود به چنین بیخودی کران به کران برای اینکه تو ماهی نه ماهیِ دریادر آتش اند تمام نهنگهای جهان تو ماه نه،...
خانه غم دارد زمانی که تو در آن نیستی گور بابای جهانی که تو در آن نیستی قهر کردم با اتاقم چون سرم بد میخورد پا نهادن در مکانی که...
بدون حرف، بدون دلیل دلتنگمببین شکستهترین واژهی هر آهنگم دوباره بعد سلام و علیک مثل غروببه محض دیدن یک خنده میپرد رنگم و ترس نازک یک التهاب میافتدشبیه صاعقه در...