خشکیده گلِ خنده به روی لبِ یلدا – اکرام_بسیم
خشکیده گلِ خنده به روی لبِ یلداامسال شده بسته درِ مکتبِ یلدا سرد است همان اشک روانش، چه توان گفت؟هرچند که بالا زده امشب تبِ یلدا بایست که ناخوانده و...
خشکیده گلِ خنده به روی لبِ یلداامسال شده بسته درِ مکتبِ یلدا سرد است همان اشک روانش، چه توان گفت؟هرچند که بالا زده امشب تبِ یلدا بایست که ناخوانده و...
نشست یکصد و دوم گزارش: حمزه_عابر یکصد و دومین نشست ادبی «چارباغ خیال» در بلخ، بعدازظهر روز پنجشنبه، ۱۹ سرطان (تیرماه) ۱۴۰۴ خورشیدی، با حضور جمعی از شاعران، نویسندگان و علاقهمندان...
از مرگهای تازه ما را با خبر کردهتقویم ما، غمهای ما را بیشتر کرده یک روز در این باغ، بذر داغ میکاردیک روز در خون، رخت ما را باز، تر...
ایکاش آغوش و شراب و آب و نان باشددنیا برایت بهتر از افغانستان باشد گنجشکهای بوسهام را در یخن بگذارتا از گزند باد و باران در امان باشد در پیش...
من زندهام به وعدهی دیدار در غروببا خندهها و قهوه و سیگار در غروب با رقص نور و شُرشُر آب و صدای قوشعر و شراب و نغمهی گیتار در غروب...
گزارش: سهراب حفیظی صد و یکمین نشست ادبی «چارباغ خیال» در بلخ، بعدازظهر روز پنجشنبه، ۱۲ سرطان (تیرماه) ۱۴۰۴ خورشیدی، با مقدمه و گردانندگی دلنشین آقای حمزه عابر و با...
زیر آوار درد پوسیدم شانههای مرا تکان بدهیدمن مهیای رفتنم اما چند روزی به من زمان بدهید روی خواب و خیال من هر شب بختک نحس مرگ افتادهخستهام از زمینتان...
تنهاترین و خسته و دلبند هیچکسدلتنگ و دل پریش به مانند هیچکس تا شاخهی درخت خودش قاتل خود استپس اعتماد نیست به پیوند هیچکس دلشاد وعدههای تو اصلن نمیشومباور نماندهاست...
بر شیشه میزنند فقط سنگ بیشتر بر چشم پاک آینهها رنگ بیشتر تا مینشست بر دل یک پنجره غبار هر دست میکشید به او چنگ بیشتر آندم که غم به...
دلم غیر از طواف روی تو دینی نخواهد داشتبجز اسطورهی چشم تو تلقینی نخواهد داشت قطار اشک را هر شب به پای خنده میریزمولی این قطرههای شور، شیرینی نخواهد داشت...