سوگ سروده وهاب مجیر
با تو ای فریادِ عشق، آوای دیگر داشت بلخروزهای دیگر و شبهای دیگر داشت بلخ روضهروضه کفتر و آموبهآمو زندهگیشادیاندرشادیان رویای دیگر داشت بلخ از چهکس پرسان کنم ای کاجِ...
با تو ای فریادِ عشق، آوای دیگر داشت بلخروزهای دیگر و شبهای دیگر داشت بلخ روضهروضه کفتر و آموبهآمو زندهگیشادیاندرشادیان رویای دیگر داشت بلخ از چهکس پرسان کنم ای کاجِ...
رفتی و تنهاییات در هر قـــدم، جا مانده بودرو به روی من به جای شهر، صحرا مانده بود آفتاب آمد پس از تو نیز، در چشمان منمثل یک مرده دهان...
🏴در سوگ آفتاب! 🏴 سخن که از لبِ واژهپژوهِ بلخ، بماند خدا کند که پس از آن، وضوح بلخ بماند سرت سلامت، البرز! آفتاب تو کوچید به هوش باش! غرورت...
تو رنگ آبی هفت آسمان را با خود آوردیزمین سبز و باغ ارغوان را با خود آوردی خدا با خلقتات حتی به شبها روشنی بخشیدتوگویی پرتو یک کهکشان را با...
بوی “ای کاش” میدهد این شعر حسرت استخوانشکن دارد وسط گریههای مردی که ترس بسیار زن شدن دارد بوی “ای کاش” میدهد این شعر در دهان پرندگان قفس طعم نمناک...
زندهجان نام دیگرِ مرگ استزنده بلعیده کودکانش راخشم خاکش هنوز بیدار استتا به خون تر کند جهانش را چشم و گوش جهان چه کور و کر استروزگار غریب آمده تا...
گزارش:سهراب حفیظی صد و سومین نشستِ ادبی «چارباغ خیال» در بلخ، بعدازظهر روز پنجشنبه، ۲۵ سرطان (تیرماه) ۱۴۰۴ خورشیدی، با مقدمه و گردانندگی آقایِ موسی “مهربان”، و با حضورِ پرشور...
تنهاترین و خسته و دلبند هیچکسدلتنگ و دل پریش به مانند هیچکس تا شاخهی درخت خودش قاتل خود استپس اعتماد نیست به پیوند هیچکس دلشاد وعدههای تو اصلن...
به جان تو قسم، رنج و غمات را دیدن آسان نیستتراژیدی تلخِ ماتمات را دیدن آسان نیست هزاران سر مسیحِ دارهای دین و مذهب شدکتاب خاطرات مریمات را دیدن آسان...