ای خفته در تطور چشمت صد آسمان-بشیر رحیمی
ای خفته در تطور چشمت صد آسمانبا گردش نگاه تو میگردد آسمان فیروزهی حباب نگاه تو را بس استاینقدرها که بسته از آن، گنبد آسمان سُکر کبود چشم تو در...
ای خفته در تطور چشمت صد آسمانبا گردش نگاه تو میگردد آسمان فیروزهی حباب نگاه تو را بس استاینقدرها که بسته از آن، گنبد آسمان سُکر کبود چشم تو در...
دوباره قریه و قشلاق و مردمان فقیرشکارهای« خداداد» و آهوان اسیر گرفته جای ریا را صفای ییلاقیبجای قالی ابریشمی دو تکه حصیر به اشتیاق به آغوش قله خوابیدمبروی صخره و...
همیشه حل معما همیشه درگیریبه باد دادهای خود را… به باد میمیری مرا چه کار به اسطوره و حدیث جهانمرا چه کار به افسانهی اساطیری مرا به خاک بکار و...
حالا که اختیار نگاهم به دست توستهرجا که پر کشید، گناهم به دست توست من با کبوتران به سراغ تو آمدمبستن و یا شکستن ما هم به دست توست دیگر...
فرشته بودهاى و جایت آسمان بودهستارگان همه دورت نگاهبان بوده مدار چرخش خورشید و ماه، چشمانتدچار پلک تو روز و شبِ جهان بوده شکوفهها همه باغ تبسمی که تو راهمیشه...
گذر نمیکنی ای دوست از مزار سخیمگر نبودهای یک روز دوستدار سخی؟! کبوتران به فغان آمدند از دوریچقدر تیره شده بی تو روزگار سخی کجا رود؟ چه کند؟ پای بست...
گزارش: سهراب حفیظی صد و هشتمین نشستِ ادبی «چارباغ خیال» در بلخ، بعد از ظهر روزِ پنجشنبه ۶ سنبله (شهریور) ۱۴۰۴ خورشیدی، با گردانندگی آقای موسی “مهربان” و حضورِ ارزشمندِ...
برای تغییر این متن بر روی دکمه ویرایش کلیک کنید. لورم ایپسوم متن ساختگی با تولید سادگی نامفهوم از صنعت چاپ حس میکنم با دیگران بیگانه بودن راعاقلتر از هر...
چارباغ خیال در بلخنشست صد و پنجم گزارش: سهراب حفیظی صد و پنجمین نشست ادبی «چارباغ خیال» پس از یک هفته تعطیلی به مناسبت ارتحال جانسوز زندهیاد استاد صالح محمد خلیق،...
خود را بغل کردهاست در تختی که دنیاستروحی که خاموشاست اما غرق غوغاست روحی خمیده، خندههایش لب پریدهروحی که در عین شکستن باز زیباست هر روز او چیزی به جز...