شعر امروز افغانستان

دختران رابعه شعر مزدا مهرگان

«زنده‌جانِ »به مرگ خو کرده – مزدا مهرگان

«زنده‌جانِ »به مرگ خو کرده«زنده‌جانِ »به خون نشسته‌ی منغیر این واژه‌های سرگردانچیزی از دست‌های‌ بسته‌‌ی من_ برنیامد که زیرِ آواریزندگی را وجب وجب کشتندچشم‌‌هایی که از امید تهیدست‌هایی که خاک...

دختران رابعه شعر مژگان فرامنش

زنده جان نام دیگری مرگ است – مژگان فرامنش

زنده‌جان نام دیگرِ مرگ استزنده بلعیده کودکانش راخشم خاکش هنوز بیدار استتا به خون تر کند جهانش را چشم و گوش جهان چه کور و کر استروزگار غریب آمده تا...

رحیم رادمان شعر بچه های مولانا

تنهاترین و‌ خسته و دلبند هیچ‌کس دلتنگ و دل پریش به مانند هیچ‌کس – رحیم رادمان

    تنهاترین و‌ خسته و دلبند هیچ‌کسدلتنگ و دل پریش به مانند هیچ‌کس تا شاخه‌ی درخت خودش قاتل خود استپس اعتماد نیست به پیوند هیچ‌کس دل‌شاد وعده‌های تو اصلن...