شعر زنان افغانستان

شعر شعر دختران رابعه شعر زنان افغانستان صفیه بیات

پرده‌ها را بكش و نقش مرا رنگ بزن – صفیه بیات

پرده‌ها را بكش و نقش مرا رنگ بزنجام را سر بكش و موی مرا چنگ بزن باز در عاشقی و رقص و شراب و سيگاررنگ سرخی بكش و بر لب...

شعر زنان افغانستان مقالات ادبی نقد ادبی

جایگاه زنان در ادبیات افغانستان

وقتی به این موضوع فکر می‌کنیم ناخودٱگاه برای لحظه‌ای سکوت می‌کنیم، چراکه زن در هیچ جای تاریخ جایگاهی ٱنچنانی که باید می‌داشت ندارد. همچنان مظلوم باقی‌مانده است. ادبیات فارسی دامنه‌ی...

شعر زنان افغانستان گفتگو مقالات ادبی

گفتگو با دکتر شفیقه یارقین(دیباج)

بانو شفیق یارقین (دیباج)شاعر، نویسنده و پژوهش‌گر برجسته‌ی کشور و بزرگ‌بانوی افتخارآفرین و یکی از غنیمت‌های ارزشمند دنیای فرهنگ وادبیات افغانستان‌است. بانو یارقین زاده ۳ قوس ۱۳۴۴ در استان سرپل و از جمله‌ی نخستین زنان قلم‌ به دست اوزبیک تبار محسوب می‌شوند که به شکل معیاری و حرفه‌یی در دو زبان اوزبیکی و فارسی شعر…

شعر زنان افغانستان مقالات ادبی نقد ادبی

نگاهی به مجموعۀ شهری که بریده گیسوانت را

فسانه گشت و کهن شد حدیث اسکندر سخن نو آر که نو را حلاوتیست دگر نو گرایی ادبی از شاخصه­هایی است که شاعران سده اخیر تلاش کردند به شیوه­های گوناگونی...

شعر شعر دختران رابعه شعر زنان افغانستان

فرزانه فرهمند-موهای گیر مانده به چادر دروغ نیست

موهای گیر مانده به چادر دروغ نیستبا درد خو گرفتن خواهر دروغ نیست یک عمر شد برای خودم غصه می‌خورمیک عمر شد برای برادر … دروغ نیست بی‌باغ و آسمان...

شعر شعر دختران رابعه شعر زنان افغانستان

هدیه ارمغان-گریه‌هایم در اتاقی در گرفت

گریه‌هایم در اتاقی در گرفتدامنم دور اجاقی در گرفت گفته بودم بگذرم از زندگیزندگی بر روی طاقی در گرفت دست‌هایت تا که بر دستم رسیدبر لبانم اتفاقی در گرفت پرده‌ها...

شعر شعر دختران رابعه شعر زنان افغانستان

مهتاب ساحل-چون كابل قديمِ پر از پاک‌بازها

چون كابل قديمِ پر از پاک‌بازهادر تو هزار كوچه خرابات و سازها روییده از لبت گل آوازهای سرخبزمی‌ست در گلوی تو از نینوازها مثل جزیره‌ای به خودت منتهی‌ستیتنهایی رها شده‌ای...

شعر شعر دختران رابعه شعر زنان افغانستان

سیده تکتم حسینی-راه می‌افتم سوی افسانه‌های دور با تو

راه می‌افتم سوی افسانه‌های دور با تومثل عشاق قدیمی ساده و مغرور با تو هم‌پیاله با دو چشمت می‌شوم دیوانه و مستمست‌تر از دانه‌ی دیوانه‌ی انگور با تو نقش می‌بندد...