شعر صالح محمد خلیق

شعر صالح محمد خلیق

سوگ سروده فرید رادفر

کوچیده آفتاب دگر، از دیار بلخشد تیره روز ما همه چون روزگار بلخ این چارباغ روضه و صحرای شادیاندر سوگ تو نشسته به ماتم بهار بلخ از انجمن گرفته به...

شعر صالح محمد خلیق

سوگ سروده وهاب مجیر

با تو ای فریادِ عشق، آوای دیگر داشت بلخروزهای دیگر و شب‌های دیگر داشت بلخ روضه‌روضه کفتر و آموبه‌آمو زنده‌گیشادیان‌درشادیان رویای دیگر داشت بلخ از چه‌کس پرسان کنم ای کاجِ...

شعر صالح محمد خلیق

سوگ سروده سمیع حامد

رفتی و تنهایی‌ات در هر قـــدم، جا مانده بودرو به روی من به جای شهر، صحرا مانده بود آفتاب آمد پس از تو نیز، در چشمان منمثل یک مرده دهان...

شعر صالح محمد خلیق

در سوگ آفتاب-سید امین اسفندیار

🏴در سوگ آفتاب! 🏴 سخن که از لبِ واژه‌پژوهِ بلخ، بماند خدا کند که پس از آن، وضوح بلخ بماند سرت سلامت، البرز! آفتاب تو کوچید به هوش باش! غرورت...